اگر با دید عرفی و عوامانه به اسلام نگاه کنیم، از اسلام چیزی جز با پای چپ به توالت رفتن و با پای راست به مسجد رفتن و جمع کردن ثواب چیز بیشتری درنخواهیم یافت.

البته در خوش بینانه ترین حالت پس از عمل به این نوع اسلام احتمالا و اصطلاحاً آدم خوبی میشویم که در اینجا این فرع فکری به وجود می آید که مگر برای خوب بودن نیازی به اسلام و اساسا دین هست؟؟

یعنی نمی توان آدم خوبی بود ولی دیندار نبود؟

یعنی نمی توان دزدی نکرد، شراب نخورد،فحش نداد، یعنی در یک کلام آدم بود اما دیندار نبود؟ واقعا نمی شود؟؟؟

اتفاقا طبق مبانی فقیه فرزانه دمده پرداز عصر حاضر متفکر شهید علامه مطهری(ره)، حسن و قبح افعال اساساً ذاتی اند یعنی هر فرد به صورت ذاتی قبیح بودن دزدی را درک می کند و نفس هر انسانی از آن منزجر است. پس می شود بدون دین زیست نه؟!

و نهایتاً اگر با دیدگاه فوق به اسلام نگاه کنیم متصدیان اسلام نیز افرادی صرفا مسلمان خواهند بود نه «متصدیان» دین!

خب حال بیایید کمی با دقت عقلی؛ یعنی با دقت بیشتر( نه عوامانه) به اسلام نگاه کنیم...

اگر درست و منطقی به اسلام نگاه کنیم در می یابیم که می توان 2برداشت کاملا متفاوت ازاسلام داشت:

اسلام حداقلی و اسلام حداکثری

در اسلام می توان اذان گفت و نماز خواند و می توان اذان گفت و نماز برپا کرد، می توان با نگاه به حکم امر به معروف (که واجب کفایی است) از آن دوری جست و به گردن دیگران انداخت و نیز می توان خود بانی امر به معروف و نهی از منکر شد، می توان اسلامی آموخت که کمیل شد و نیز می توان اسلامی فرا گرفت که مالک شد و بالاخره می توان اسلامی داشت به ظاهر مسلمان و اسلامی داشت به باطن مسلمان...

اما آغاز سخن از اینجا خواهد بود که به راستی اسلام چیست و ناظر و متصدی کدام بخش از ابعاد زندگی مردم....؟

سخن را با جمله ای از احیاگر تفکرات دمده، پیر عشق خمینی کبیر(ره) آغاز کنیم : دو سوم احکامی که در اسلام وجود دارد احکام سیاسی و اجتماعیست و تنها یک سوم اسلام فقه شخصی است.

البته این نکته قابل عرض است که عمل به فقه شخصی لازم قضیه است ولی کافی نیست...

یعنی اگر تا آخر عمر قوانین پای چپ و راست را درست و دقیق رعایت کنیم نهایتا تنها به یک سوم دین حقیقی اسلام عمل کرده ایم اما باید بدانیم که بدون عمل به همین یک سوم نمی توان به آن دو سوم دیگر راه یافت

در اسلام حداکثری نه تنها می بایست خود را ساخته بلکه می بایست تا اصلاح آخرین موجود انسانی در جهان تلاش کرد.

احیاگر تفکرات دمده می گوید : تا کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...

و اینچنین است که 22 بهمن, حماسه والفجر8 ,کربلای پنج ,  9دی و هواپیمای rq170 و... رقم می خورد.

پیر عشق(ره) خطاب به امت می گوید : پنجاه سال عبادت کردید خدا قبول کند!، بروید وصیت نامه شهدا را بگیرید،مطالعه کنید و تفکر کنید!

زیرا در فرهنگ فوق اسلام حداکثری موج می زند و بس ؛ آنجا که جاویدالاثر احمد متوسلیان می گوید: ای بسیجی هرگاه پرچم لااله الا الله را در انتهای افق کوبیدی حق داری استراحت کنی!

در اسلام حداکثری است که نشستن، آسودن و بی دردی بی معناست. در اسلام حداکثریست که « من اصبح و لم یهتم بأمور المسلمین فلیس بمسلم » معنا پیدا می کند، در اسلام حداکثریست که « انما الحیوة عقیدة و الجهاد » معنا می یابد....

اسلام نه تنها در باب امور شخصی سخن گفته بلکه در امور سیاسی، مدیریت، روانشناسی، فلسفه، تربیت، اقتصاد،فرهنگ، قضاوت، معاملات، اصول نظامی، حکومت، دوستی، ازدواج، خوراک، پوشاک،تفریح،درآمد،مخارج، رفتار،گفتار،پزشکی،تحصیل و هزاران هزار موضوع دیگر امر و نهی دارد. پس با وجود این همه موضوعات گوناگون و متنوع، کسی حق ندارد به نام اسلام آن را خلاصه کرده و یک اسلام حداقلی به مردم ارائه و تفهیم کند.

اگر اسلام این چنین معنا گردد دیگر اسلام یک نهاد خیریه و مستمسکی برای جمع کردن ثواب نیست بلکه نقشه جامع زندگی بشر است.

در پایان کلام را با سخنی از تربیت شدگان خمینی کبیر(ره) به پایان می رسانم :

تمامی عالم را خلق کرده اند که آدم تربیت بشود

تمام انبیاءاند و اسلام

اسلام است و این انقلاب

انقلاب و است و این جنگ

جنگ است و این عملیات

عملیات است و امشب

امشب است و شما...

شهید حاجی طاهری